وقتی سال ۱۳۷۸ از دانشکده فنی شهید صدوقی فارغ التحصیل شدم . همون سال به استخدام شرکــت ذوب روی بافق در اومدم  . و حول و حوش هفت سال مسیر یزد تا کیلو متر چهل جــاده  بافــــق رو رفتـــــم و اومدم سر و کارم با کوره ذوب القایی و شمش روی و انواع و اقسام سمهای خطرنـــــاک بود . همـــیشه دنبال راهی بودم تا به کاری که بهش علاقه داشتم برسم . تا اینکه متوجه شدم یه جایی هست به اسم باشگاه خبرنگاران جوان که در اونجا کلاسایی از قبیل گویندگی ـ تصویر برداری ـ  نویسندگی ـ تدوین وغیره برگزار می شد .وقتی به اونجا مراجعه کردم و در کـــلاس گویندگی ثبت نام نمودم  . با چهره اشنایی روبرو شدم . بله آقای استاد سید صادق حسینی از گویندگان و مجریــان پیشکســوت شهر و دیــارمون یــزد که حالا با عشق به تدریس گویندگی مشغول بود . وقتی با ایشون صحبت کردم در همون برخورد اول به من گفتند که تــو می تونی وارد صدا و سیما بشی و گویندگــی کنی من واقعا اون لــحظه خوشـــحال شــدم و همین صحبت اقای استاد حسینی باعث شد من تمام وقت خودمو به این موضوع بپردازم  توی ماشین ـ توی خونه - موقع ورزش خلاصه کارم شده بود تمرین گویندگی و شــرکت در تمام کلاسای گوینــدگی که برگزار می شد البته این نکته روهم باید بهش اشاره کنم که در تمام مدتی که من در کلاسهای گویندگی شرکت می کردم از نکات ظریف و مهمی که اقــای استــاد حسینی بهش اشــاره می کردنـد . اســتفاده می بردم و من تمام عمرم این لطف استاد را فراموش نمی کنم . همیشه ممنـون ایشان هســتم به هر حال عشق به گویندگی در مـن چنان ایــجاد شده بود که مــن حتی کار خود را رهـــا کردم . که این کار با مخالفــــت خــانواده و تمام اطرافیان مواجه شد . ولی من تصمیم خودمــو گرفته بـــــودم . بعد از دو سال شرکت در کلاس گویندگی  در تست گویندگی رادیو یزد شرکت کردم و بعد از چند روز و بعد چند روز وقتی تو خونه مشغول انجام کاری بودم متوجه به صدا در اومدن زنگ تلفن شدم .  وقتــی گوشـی رو برداشتم این معاونت وقت رادیو یزد که در حالیکه صدای خودش رو بصورت بم گرفته بود . به من گفت اقای علیزاده من هم گفتم بله و بعد سلام احوال پرسی ایشون به من گفت که شما در تست گویندگی قبـــول شدی و می تونی در رادیو به گویندگی مشغول بشی . بعد از ورود به رادیو تازه اول کار بود . یه محیط فرهنـگی و ادمهای مختلف که باستی با تلاش کوشش خودتت رو نشون می دادی . چهره ها و صداهای اشنا یی مثل اقای مهدی اربعی ـ اقای حسین اقایی ـ اقای جلال اقتصادی ـ سرکار خانم پور حسینی ـ اقای امید حسین مرشدی و دیگران بعد از اینکه ارتباط خوبی با همه دوستان برقرار کردم شـــروع به کار کردم ." از صفر بله از صفر" دیگه نه اینجا شرکت ذوب روی بافق بود و نه من سرپرست شیفت واحد ذوب باید زحمت می کشیدم اولین کاری رو که در رادیو یزد در زمینه گویندگی انجام دادم که همیشه سپاسگزار اقای مهدی اربعی هستم . ایتمی بود با عنوان شوخی با مطبوعات که خیلی از اونایی که شنونده دائم رادیو یزد هستند  ممکنه اون ایتم رو یادشون باشه ،بعد از این کار بود که تهیه کننده ها با صدای من اشنا شدند و من کم کم کار خودمو با کار های کوچیک اغاز کردم ، تا وقتی نوبت رسید به اجرای برنامه های زنده که با گویندگی پخش این کار رو اغاز کردم ، و واقعا من در این جا تشکر کنم  از اقای سید عباس هاشمی پور که انصافا ایشان در حق من برادری کردند و دراین زمینه یاریگر و پشتیبان من بودند . و همیشه من سپاسگزارم از آقای محمد رضا واحدی معاونت وقت رادیو یزد ، که ایشان پدرانه در حق من لطف کردند یکی از کارهایی که من بعد ها انجام دادم و با وجود اینکه کار پر استرسی هست من از اون خوشم  می یاد ایتم صبح و مطبوعات هست که ما هر صبح در برنامه ای تحت عنوان نسیم صبح تقدیم شنوندگان محترم میکنیم . جا داره در اینجا تشکر کنم  از دوستان بزرگواری چون اقایان محمد مشفقی ـ اسماعیل ثقفی ـ حمید رضا امیری ـ حمید طلایی ـ جلال اقتصادی ـ و سرکار خانم زارع  که در بهتر شدن کار و پیشرفت من به بنده کمک کردند ، حالا من چند سالیست ، که در رادیو یزد مشغول  گویندگی هستم و افتخار اون را دارم  که خدمتگزار کوچک مردمان گرانقدر دارلعباده یزد باشم . عشقی بود به نام گویندگی .