می خواهم آنگونه زندگی کنم که هیچ کبوتری از بیم صدای قدمهای من صحن خانه ی دلم را هراس آلود

تا

 آشیان تنهاییش پرواز نکند.

می خواهم آنگونه پرواز کنم که طنین اشتیاق بالهایم، خواب معصومانه ی هیچ کودکی را آشفته نکند.

می خواهم آنگونه بخوابم که هیچ دل ِنا آرامی، بی قرار بیداری من نباشد.

می خواهم آنگونه بیداری کنم که آه محزون ِنفسم، بساط هیچ سروری را برنچیند.

می خواهم آنگونه شادی کنم که غم ِهیچ دل شکسته ای، اسیر فراموشی ِمستیم نگردد.

می خواهم مستی کنم آنسان که رسم هوشیاری برنیوفتد.

می خواهم عاقلی کنم تا بدانجا که قانون عاشقی محترم بماند.

و می خواهم عاشقی کنم برای زیستن، برای پرواز، برای گوارای خواب، برای مستی و هوشیاری....و به

 حرمت قدمگاه ِخوش ِعاشقی...